تنهایم!
صد سال تنهایی/شعر سیده فاطمه صداقتی نیا
"صد سال تنهایی"
1
زخمی عمیق شده
روی لب های گور
نام کوچکت
2
بالا رفتن ازابرهای ماکوندو
شاید هم
شبیه پایین آمدن از دنا ...
دوست داشتن زنی
که تنها سنگ ها
پایش را می شنوند
1
Profondement blesse par
Grave sur les levres
Votre prenom
2
Avgment de nuages makondo
Peut-etre les deux
Comme descendant de DENA
Amour d’une femme
Juste roches
Suivi entendre
"نور"/شعر محمد روحانی(نجوا کاشانی)
(( نــور ))
پشت به پشت ایستاده ایم
درصف نان
در صف سکه
در صف دلار
هیچ کس به فکر آفتاب نیست
بیایید صف ببندیم برای نور
پیش ازآن که تاریکی
همه جا را فرا گیرد
پیش از آن که خورشید
کرکره ی مغازه اش را پایین بکشد
“Lumiere”
Dos a dos stand
Pain de la file d’attents
Coins de la file d’attents
Dollars de la file d’attents
Per sonne ne songe a le soleil
Voyons rangs serres pour la lumiere
Avant l’obscurite
Je vais apprendre
Avant quele soleil
Peroulez les volets de sa boutique
فرمول یک/شعرمحسن حسن زاده لیله کوهی
فرمول یک
1) زندگی زهرمار خواهد شد
برای تولیدکنندگان مارگارین
وقتی پند پاندول ها و عقربه ها
شنیده نمی شود
هنوز مرگ برگ ها فرا نرسیده است
اما بمب های پلمب شده
در غدد بغداد
خوش خیم نخواهند بود
2) این روزها
محاکمه کم نیست
پلیس پاریس
پرسپولیس را محکوم می کند
و موتورهای فرمول یک بحرین را
شترهای احساء
شقایق ها
حقایق فراموش شده اند
- در دقایق پایانی فریاد -
بیماری بیکاری
مُسری است
-در جزایر بیداری -
3) سرها را
بر سنگ ها بکوبیم
اوج موج همین است
1Vie pavera la nauvaise herbe
Pour les producteurs de margarinne
Lorsque le conseil pendule et les mains
Pas entendu-etre
La mort n’a pas encore veno laisse
Les bombes scelles
Glandes a bagdad
Non benigne
2De nos jours
Le process est manguant
De police de paris
Perspolis condamne
Et la formule un moteur de bahrein
Chameaux ahsa
Anemones
Les faits ont ete oublies
Pans les dernieves minutes
Maladie
Le taux de chomage est contaqieuse
Dans les de silage
3Tetes
Les roches sont ecraser
C’est le pic d’onde
واینم شعر منم یک زن../آفتاب
منم یک زن...
می گویند مرواریدی در صدف...
بهشت زیر پای من است
من هم میخواهم زندگی کنم!/آفتاب
چشمهایم را از حدقه در آورده ام به ناله هایش توجهی نکردم...اورا با بی رحمی پرتاب کردم نمی دانم به کجا خورد فقط صدای ناله ی بی بی خدیجه را شنیدم که با حالتی پر از ترس فریاد بر آورد :این دیگر چه بود ، و شروع به صلوات فرستادن کرد او خیلی وقت است کور شده ...از ترس ندیدن همیشه صلوات می فرستاد.
فکر می کنم چشمهایم به فرق سرش اصابت کرد. ای کاش چشمهایم جای خود را پیدا میکردند .
زن ....شعر اعظم پردل
زنی اینچنین
شکسته در من
در ذهن خسته دیوارها نمی گنجد
برمی گردم تمام تاریخ را دور می زنم
تاجی شده بر سر تاریخ
نام اهورائیت
تو وقتی آمدی تمام دیوارها ریختند
دیوارهای جاهلیت
اما هنوز دیوارها رشد می کنند
دیوارهای مدرنیته
دیشب مشق شب فردایم را خط زدم
امروز دفترهایم تمام سپیدند
شایدفردا
طلوع من باشد
Une telle femme
J’ai rompu en
Fatiquede l’esprit au-dela des murs
Jeviens autour de toutes
Couronne sur la tete sure les
Dieu vous a appeles
Quand je suis arrive tous les murs coules
Les murs de l’ignorance
Mais encore murs croissance
Murs de la modernite
Derniere nuit devoirs demain j’ai appele la lign
Aujourd’hui
Mes bureaux sont toutes blanches
Peut-etre demain
Dawn est mon
درخیال استجابتهای روزانی مرغ آمین رابدان نامی که اوراهست می خوانند مردم "نیما"